حالم بده تب دارم
آدم بودن یعنی چي؟
آدم بودن یعنی عاشق نبودن
یعنی فراموش کردن همه خاطرات
یعنی هر لحظه از دوری تو مردن
یعنی بخوای به کسی بگی دوستت دارم و صداتو تو گلو خفه کنی
و با لحن آقا عشقت وصدا بزنی مثل یه غریبه
آدم شدن یعنی نشنیدن صدای طرفت برای مدت طولانی
و محرومیت از دیدنش تا یه مدت طولانی
چرا زندگی کوچیکمون با اون همه خوشبختی اینجوری شد
چرا تاوان این رفتار اینقدر بزرگ بود ؟
چرا دیگه بخششی در کار نبود
چرا تمام قولهامون
تمام دوست داشتنهامون برای لحظه ای فراموش شد
وای چه قدر دور از تو بودن سخته
تحمل باید کرد
تحمل می کنم
صبر می کنم
من می تونم من همیشه تونستم
کاش یه جا بود گریه می کردم
می رفتم یه جا از ته گلو فریاد می زدم
این بغضی که داره خفه ام می کنه ارو خالی می کردم
فریاد می زدم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چرا ؟؟؟
چرا ؟؟؟؟؟
بعدم سر می ذاشتم به بیابون
می رفتم یه جا که هیچ کس نباشه
سرمو می گذاشتم زمین و می مردم
فارغ از هر خیالی
اما باید صبر کنم
عشقم از من خواسته هیچ وقت نگم خسته ام
من این عشق و آسون به دست نیاوردم
من برای عشقم جونم و میدم
وقتی گفت حرفمو زود باور می کنه
حس بدی بود انگار همه دنیا رو سرم خراب شد
چرا دوستت دارم هام – یادش نموند ؟؟؟
من با قاطعیت می گم من عشقمو می شناسم
من ظاهر سازی و یاد نگرفتم
بقیه چه طورین ؟؟ چه طور ظاهر سازی می کنن
چه طوری؟؟؟
من عشقم و می شناسم
من با عشقم متولد شدم و رشد کردم
مگه می شه کسی با عشقی متولد بشه و زندگی کنه و اون و نشناسه
اونم منو می شناسه
اما حالا تو یه موقعیت بد –نمی دونم چرا این انتخاب کرده و من و از خودش محروم کرده
یاد خودم ا فتادم وقتی دورم یه حصار کشیده بودم و اجازه ورود به کسی و نمی دادم
اما اون با همه آدما فرق داشت خوب الان منم با همه آدمهای دورو برش فرق دارم من باید هر لحظه بگم دوستش دارم در روز صداشو بشنوم
چرا یادش نموند وقتی همیشه بهش می گم صداش برام آرامشه
چرا یادش نموند که همیشه می گفتم صداتو از من نگیر
دلم می خواد بهش بگم دوستش دارم
اما دیگه نمی تونم – تو پیامهام دیگه نمی تونم بگم محمدم – عزیزم دلم – عزیزمی – عشقمی – تمام زندگی من هستی - بوس
من عاشقم – عاشق دروغ نمی گه – ظاهر سازی نمی کنه
حاضره برای عشقش بمیره و هر کاری بکنه تا یه لحظه ناراحتش نبینه
چون می گذرد غمی نیست
دوستش دارم
مگه می تونم صداشو نشنوم اونم چند روز
خدایا ما که یه شب نشده بود صدای هم دیگه ارو نشنویم
باید با این موضوع کنار بیام – من به یه لحظه شنیدن صداشم قانعم
مهم اینه کنارمه
حالا یه کم دور تر
دارم از غصه میمیرم
دلم از غصه پره
داره از غصه می ترکه
از بس گریه کردم چشمام دیگه خسته شدن
خدایا کدوم عاشق برای عشقش صبح تا شب از تب می سوزه
کدوم عاشقه که وقتی یه شب صدای عشقش و نشنوه مثل دیوونه ها فقط یه جا می افته وگریه کنه و خوراکش میشه گریه
دلم می خواد برم مشهد
برم و به امام رضا بگم دردم چیه
بگم من محمدم و از تو شما می خوام آقا
بگم آقا شما مارو با عشق به هم رسوندید چرا اینجوری شد
اون زندگی که می خواستیم از همه آدمها قشنگتر باشه
وای حوصله کلاس عصرو هم ندارم
چرا یکی نیست تا بهش بگم درد دلم چیه ؟؟؟؟
چرا اینقدر ضعیفم
باید تحمل کنمباید صبر کنم
تمام بدنم از حرارت میسوزه
چرا باید نفس بکشم
چرا باید راه برم
نه فقط دلم یه اتاق تاریک با یه آهنگ غمگین می خواد گریه کنم ---------
گریه هم سبکم نمی کنه اما اشکامم دیگه اجازه ای از من نمی گیرن
محمدم دوستت دارم از صمیم قلب بیشتر از قبل
این قلب فقط تو را می خواد
و برای همین همیشه و در هر شرایطی کنارت می مونم تا همیشه
حتی لحظه ای از عشقم بهت کم نمی شه
حتی اگه برای همیشه از همه وجودت منو محروم کنی
عشق من عاشقم باش
اگر چه مهلتی نیست
برای با تو بودن اگرچه فرصتی نیست
عشق من عاشقم باش نگذار بیفتم از پا
بمون با من که بی تو نمی رسم به فردا